تبليغاتX
من و تو

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 0:43
خدایا ...

 ازت ممنونم به خاطر یه تولد دیگه ...

به خاطر وجود عزیزایی که یادشون بود امروز تولدمه و عزیزایی که در کنارم بودن و باعث شدن امروز بهم خوش بگذره ...

خدایا ...

کمکم کن حالا که بهم نعمت زنده بودن و بیشتر زندگی کردن رو دادی بتونم لایق این همه لطفت باشم و بتونم اون جور که شایسته بنده های خوبته نفس بکشم .

خدایا ...

یکی از بهترین های زندگیمو ازم گرفتی و ... ولی قسمت می دم  به بزرگیت بقیه عزیزامو برام نگهدار .

 

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 18:31

می شود

 خانه خالی از سکوت

کوچه خالی از درخت

هوا خالی از نفس

ساعت خالی از زمان

چشم خالی از نگاه

ودلت خالی از من

و دلم ...

خالی از تو مگر می شود؟؟؟  

 

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 18:25

فرا می رسد

می دانم که فرا می رسد

لحظه ای که از آن بیم دارم

دستهایم سرد است

چشمانم قرمز

گلویم خشک

سرم سنگین

عاجزم از این کار

اما ...

دستهایم لرزان بالا می آیند

و برای تو تکان می خورند

از چپ به راست

از راست به چپ

شاید امیدوارند

روزی برگردی .

 

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 17:4
ولنتاین مبارک 

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 20:59

ديروز ...

 باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ...

 و اما امروز....

 باز باران بي ترانه...

 باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه...

 مي خورد بر مرد تنها ...مي چکد بر فرش خانه...

 باز مي آيد صداي چک چک غم...

باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده...

 نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟...

 نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که ان کودک...

که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...کجاي ذلتش زيباست؟

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 20:50
لبخند رو هیچ وقت ترک نکن حتی وقتی که ناراحتی چون افسردگی خیلی خطرناکه حسن ! ممکنه که داغون بشی حسن! نیشتتو ببند حسن!!!!!

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 20:50
 یك روز می بوسمت ! فوقش خدا منو می بره جهنم ! فوقش می شم ابلیس ! آنوقت تو هم به خاطر این كه یك « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شی ! جهنم كه اومدی ، من اونجا پیدات می كنم و دور از چشم خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا  چه صفایی پیدا می كند جهنم

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 20:49
 

وقتی منو به دنیا آوردن گفتن دوست بدار که دوست داشتن مایه افتخاره ..

 حالا که من با تمام وجود دوست دارم میگن فراموشش کن !!    

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 20:47
خبرنگار از تركه می پرسه نظر شما درباره اینكه این كوچه اسفالت نیست چیه؟؟تركه میگه:به نام خدا و با عرض سلام خدمت دست اندركاران صدا وسیما و با عرض سلام ویژه خدمت مقام معظم رهبری و خانواده معظم شهدا وجانبازان و ایثارگران, من بچه این محل نیستم
نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 20:46
شعر زیر را دنبال هم بخوانبد : (( میازار موری که دانه کش است که جان دارد و .. جانم به قربانت ولی حالا چرا .. عاقل کند کاری که باز .. آید به کنعان غم مخور کلبه‌ی احزان شود روزی .. ز سر سنگ عقابی به هوا .. خواستن توانستن است..))

شاعر: خواجه نصیرالدین بنفش

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 10:30
نگار جونم خیلی دوست داشتم تا ولنتاین کنارت باشم.ولی...

از ته قلب برات آرزوی سلامتی می کنم.امیدوارم که هرچی از خدا میخوای خیلی زود بهت بده.

ولنتاین مبارک نگارجونم.....

 

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 10:0

روی مروارید اشکم قصه ی تو رو نوشتم

تا که آدما بدونن تویی تنها سرنوشتم

توی چشمای تو خوندم وا‌‌‌ژه ی فاصله ها رو

چه کنم فاصله پیداست تو غبار سرگذشتم

جاده ها امون ندادن فطرت تو رو ببینم

خارای وحشی راتو با دلی خسته بچینم

تو برو دلم یه جادست توی امتداد مقصد

زمونه پلکامو بسته فطرت تو رو نبینم

شبا بی ستاره موندن تا تو برگردی دوباره

آسمون ابری و خستس بارون حسرت می باره

خاک جاده ها به من گفت یه روزی تو برمیگردی

روزی که تو بر میگردی روز میلاد بهاره........

 

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 9:49
وقتی رفتی نتونستم اشک چشماتو ببینم

اشکای گرمتو ای یار با دلی خسته بچینم...

رفتن تو با قناری مثل اتفاق می مونه

اگه برگرده می دونم تو رو پیشم می کشونه

پر بزن قناری دل جاده جاده ی دیاره

می مونم منتظر تو تا تو برگردی دوباره....

 

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 18:15
وای بر اسیری که در دام مانده باشد.صیاد رفته باشد.از یاد رفته باشد...

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 18:51
زندگی مثل یه طوفانیه که مثل یه بچه درونش اسیریم و مرگ مثل مادری میمونه که بعد از طوفان بچشو بغلش میکنه ـ نوازشش میکنه ـ وبعد آرام او را میخواباند.

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 18:45
مدتی بود دل ماه گرفته بود.هرشب به پشت پنجره می اومد واسه دیدن تنها کسی که واسه اولین بار پا توی سیارش گذاشته بود.ولی یک بار هم موفق نشد اونو ببینه.هنگام سحر بدجوری قلبش شروع به تپیدن میکرد.چون باید تا غروب فردامنتظر می موند.تا بتونه دوباره به پشت پنجره برگرده و واسه یکبار دیگه هم که شده روی اون کسی رو که ماهتر از خودش بود رو ببینه....

چند سالی میگذره ولی هنوز میاد و میره و هر شب به امید دیدن اون کسی که حتی از نگاه ماه بی خبره و هیچ توجهی به دل عاشقش نمی کنه....

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 21:52
هوای رفتن می کنی وقتی که محتاج تو ام                 

گلامو پرپر می کنی وقتی گرفتار تو  ام

دفتر خاتراتمو با اون چشات پس میزنی

بغض صدای خستمو ببین چه ساده میشکنی

بهونه ی بودن من چه خوبه با تو زندگی

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی...

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

شنبه یکم دی 1386 ساعت 22:32

من به اندازه چشمان تو غمگين ماندم

و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران

تو به اندازه تنهايي من شاد بمان ...

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 20:4

 در کنارم نيستي آرام  باور ميکنم

چشمهاي خيس خود  را باز هم تر ميکنم

 عاشقت بودم تو هم مست دو چشمان ترم

 عاقبت از دوريت بر سينه خنجر ميزنم

 نام من رفت از دلت خود را گرفتي از دلم

 به خيالت من هواي يار ديگر مي کنم  

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 10:25

 مهم  نيست دلم شکسته ...

 مهم اينه که خدا  توی  دلهاي شکسته ست .
نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 10:21

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد ،‌  ديوانه هيچ نداشت و گريست،‌ گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌ اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است ...

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 23:6

از روزی که می ری هر شب یه قطره اشک کنار می ذارم

 

زود برگرد ... 

نذار قطره ها دریا بشن چون شاید غصه تو اون دریا غرقم کنه .

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 23:2

نگام کن ...

بذار منم نگات کنم اونقد نگات کنم که وقتی نیستی هم تنها تصویر چشام تو باشی .

 

دستامو محکم بگیر...

بذار وقتی تو نیستی سرمای زمستون هم نتونه گرمی دستاتو از دستم بگیره .

 

بهم لبخند بزن ...

بذار تلخ ترین لحظه های نبودنت رو به یاد شیرینی لبخندت بتونم تحمل کنم .

 

اسممو صدا کن ...

بذار گوشم پر باشه از صدات تا هق هق گریه هامو نشنوم .

 

ولی ازم خداحافظی نکن ...

بذار منتظر شنیدن سلام دوبارت بمونم .

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 12:9

تو این دنیا هر کسي يه نيمه گمشده داره

که فقط لايق همونه پس سعي نکن در

ساختن پازل زندگیت  تقلب کنی ...

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت 19:15

 تو چند روز دیگه می ری  ولی من از همین الان دلم برات تنگ شده ...

دقت کردی این روزا چقدر زود می گذرن  ؟ نمی دونم چرا اینقد عجله دارن تو رو زودتر ازم بگیرن ؟کاش می شد وقتی ری چشمامو می بستم و موقع برگشتنت چشمامو باز می کردم .کاش نبودت مثل یه خواب بود ...

میلاد جونم دلم برات خیلی تنگ می شه

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 10:18

نمی نویسم ... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

حرف نمی زنم ... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی

نگاهت نمی كنم ... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی

صدایت نمی زنم ... زیرا اشك های من برای تو بی فایده ست

فقط می خندم ... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام.

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 20:53

کاش قلبم درد تنهایی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

برای آخره تقویم عشق حرفی از یک روزه بارانی نداشت

کاش می شد راه سرد عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 21:43

وقتی ازم می پرسیدن عشق چند بخشه می گفتم یک بخش

 

وقتی عاشق شدم فهمیدم عشق سه بخشه :

عطش دیدن تو ، شوق موندن با تو ، اندوه بی تو موندن  ...

 

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 21:40

شيطان اندازه يک حبّه قند است

 گاهي مي افتد توي فنجانِ دلِ ما

حل مي شود آرام آرام  بي آنکه اصلا ً ما بفهميم

 و روحمان سر مي کشد آن را

 آن چاي شيرين را  شيطان زهرآگين ِديرين را

 آن وقت او خون مي شود در خانه  تن

مي چرخد و مي گردد و مي ماند آنجا

 او مي شود من ...
نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 11:18
ستاره بخت هیچ کسی شوم نیست ،

این ما هستیم که آسمان را بد تعبیر می کنیم...

نوشته شده توسط میلاد و نگار | موضوع: | لینک ثابت |